![]() |
![]() |
|
| بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم... |
|
تنها دلیل من که خـــــــــدا هست و،
این جـــــــــــــــــــــــــــــــهــــــــان زیبـــــــــــــــــــــــــــــــــا ســـــــت، وین حــیات عـــزیز و گرانبهاست :لبخند چشـــــــــــــــــــــــــم توست !هرچند با تبــــــــــسم شـــــــیرینت، آن چـــــــــــــــــــــــــــــــــــنـــــان از خویــــــــــــــــــــــــش می روم، که نمی بـیـنـمــــــــــــــش درســت !لـــــــبخند چشـــــــــــــــــــــــــــم تو درچشــــــــــــــم من ، وجود خدا را آواز می دهــــــــــــــــــــــــــــــــــد .در جسم من ، تمامی روح حیات را پرواز می دهــــــــــــــــــــــــــــــــد جان مرا -که دوری ات از من گرفته-شـــــــــــــــــــــــــــــیرین و خــوش، دوباره به من باز می دهـــــــــــــــــد . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت توسط ladylove |
|
|
بر نگه سرد مـــــن به گرمی خورشید می نگرد هر زمـــــان دو چشم سیاهت. تشنه ام این چشمه ام ، چه سود خدا را شبنم جـــــــــــــــان مر نه تاب نگاهت . جز گل خشــــــــتکیده ای و برق نگاهی از تو در این گوشـــــــــــــه یادگار ندارم زان شـب غـمگین ، که از کنار تو رفتم، یک نفس از دست غـــــــــــــم قرار ندارم. ای گـــــــــــــل زیبا ، بهای هستی من بود گر گل خـــــــــــشکیده ای ز کوی تو بردم. گــــــــوشه ی تنها ، چه اشکها که فشاندم وان گل خـــــــــــشکیده را به سینه فشردم. آن گل خــــــــــشکیده شرح حال دلم بود از دل پر درد خویــــــش با تو چه گویم ؟ جز به تو از سوز عـــــــــشق با که بنالم جز ز تو درمـــــــــان درد از که بـجویم ؟ من دگر آن نیستم ، به خویــــشم مخوانم من گل خــــــــشکیده ام ، به هیچ نیرزم عــــــــــــــــشق فریبم دهد که مهر ببندم مرگ نهیب زند که عـــــــــــشق نورزم! پای امید دلـــــــــــم اگر چه شکسته ست دست تمنای جــــــــان همیشه دراز است. تا نفــــــــسی می کشم ز سینه ی پر درد چــــــشم خدابین من به روی تو باز است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت توسط ladylove |
|
|
به زبون نیاوردیم ولی قرارمون این شد که همیشه در یاد هم باشیم ؛ به زبون آوردی که قول دادی محکم باشی ؛ به زبون آوردم که بدون تکیه گاه نمیشه محکم بود با نگاهم پرسیدم : همین ؟ و تو زیر لب زمزمه کردی این رسم روزگاره . هردو یک نفس عمیق کشیدیم تا بگیم میتونیم . تا بگیم محکمیم . دستامون، نگاهمون و راهمون از هم جدا شد و خلاف جهت هم قدم برداشتیم... نگاهم برگشت تا کاسه چشمم آب بریزه پشت پات و نمیدونستم که چشمای تو هم خیس شده بودندوقتی که تو هم همون دم برگشتی تا رفتن منو به باور بشینی و تازه فهمیدیم ما با هم و برای هم گریه کرده بودیم ... . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت توسط ladylove |
|
|
The Legends Says That you can find the Ladsiest person in the word . Riding on a unicrn !With closed eyes . I've seen you on that unicorn ! open your eyes To believe that you are the BEST افسانه ها میگویند ... که خوشبخت ترین انسان زمین را میتوان سوار اسبی تک شاخ یافت . با چشم های بسته ! من تو را بر آن اسب دیده ام . چشم هایت را باز کن تا باور کنی که بهترینی !!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت توسط ladylove |
|
|
تو یه دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن دو تا خسته دو تا تنها یکیشون تو یکیشون من راهی دوری بین ما نیست اما باز اینم زیاده تنها پیوند من وتو دست ِ مهربون باده کاشکی این دیوار خراب شه من و تو با هم بمیریم تو یه یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم شاید اونجا توی دلها درد بیزاری نباشه میونِ پنجره هاشون دیگه دیواری نباشه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت توسط ladylove |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
چقدر سخته
چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقترو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگيرو روي قلبت هديه داد، زُل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوزم دوسش داري. چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديواري تكيه بدي كه يكبار زير آوار غرورش همهي وجودت له شده. چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي. چقدر سخته وقتي پشتت بهشه، دونههاي اشك گونههاتو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه كه هنوزم دوسش داري چقدر سخته گل آروزهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشكني و اون وقت آرام زير لب بگي. گل من باغچه نو مبارک. |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
|
RSS
|